X
تبلیغات
اشک شوق

























اشک شوق

دوست داشتن را نه می نویسند و نه می گویند ،ثابت می کنند...نظر ها در دل می مانند نه در مغز.



برچسب‌ها: پست ثابت
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 18:5 توسط نیما|

matne farsi 10 عکس های عاشقانه با متن فارسی (۳)

نوشته شده در چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 14:5 توسط نیما| |

رز

مادر ، بهشت من همه آغوش گرم تست

گویی سرم هنوز به بالین نرم تست

مادر حیات با تو بهشت است و خرم است

ور بی تو بود هر دو جهانش جهنم است

ما را عواطف این همه از شیر مادر است

این رقتی که در دل و شوری که در سر است

اغلب کسان که پرده حرمت دریده اند

در کودکی محبت مادر ندیده اند

امروز هستیم به امید دعای تست

فردا کلید باغ بهشتم رضای تست ... 

نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 14:46 توسط نیما| |

دستانم تشنه دستان توست

شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم

باتو می مانم بی آنکه دغدغه فردا ها را داشته باشم

زیرا می دانم

فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 12:39 توسط نیما| |

"دلم می خواست همه ام را بدهم تا همه ات شوم"

آن روز شــبيه مه شــده بودي...

نه مي شد در آغوشت گرفت...

و نــه آن ســوي تو را ديد...

تــنها مي شــد در تو گــم شد...

گم شــدم...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 13:34 توسط نیما| |

خیلی وقت است که بی تابم؛

دلم یک تاب میخواهد و یک هل محکم

دلم هری بریزد پایین،هرچه در خودش تلنبار کرده...

 

swing_on_the_edge_of_the_world.jpg

آدمها آنقدر زود عوض می شوند

آنقدر زود...

که تو فرصت نمیکنی به ساعتت نگاه بیاندازی و ببینی

چند دقیقه بین دوستی ها و دشمنی ها فاصله افتاده است!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیستم فروردین 1393ساعت 14:25 توسط نیما| |

62132343829426485291.gif

چقدر دورتر از احساسم ايستاده اي!

آنجا که تو ايستادي صداي مرا هم نميشنوي....

چه برسد به دلتنگي...

نوشته شده در یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 19:35 توسط نیما| |

کمترین آرزویم این است:

هرگز با چشمان مهربانت ،


نامهربانی روزگار را نبینی.


بالاترین خواسته ام برایت این است:حاجت دلت با حکمت خدا یکی باشد...زندگی ساختنی است

نه گذراندنی،


بمان برای ساختن،


نساز برای ماندن.


فاصله بین مشکل و حل آن یک زانو زدن است،


اما نه در برابر مشکل، بلکه در برابر خدا.


هیچ چیز تو را ناراحت نکند،


فقط شادیها تو را احاطه کند،


دوستانت عاشقت باشند،


لطف خدا با تو باشد.

اینها آرزوهای من برای شماست در93
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 7:55 توسط نیما| |

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست

 تا بدانی نبودنت آزارم می دهد

 لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان 

 که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است 

 لمس کن لحظه هایم را 

 تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را...

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش

و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می رویم

سرخی تو از من ، زردی من از تو

جشن باستانی چهارشنبه سوری مبارک

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392ساعت 23:13 توسط نیما| |

 خوشا شیراز و وصف بی‌مثالش...
کیا عاشق شیرازن؟؟
طرفدار شیراز بترکونن.....

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 16:37 توسط نیما| |

   

ببین غمگینم 

ببین دلتنگ دیدارم... 

ببین

خوابم نمی آید،

بیدارم...

نگفتم تا کنون، اما کنون بشنو:

تورا بیش از همه کس دوست میدارم

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 17:44 توسط نیما| |

796fc3a536ce28ce83032b7211ce8227-425

خنک ان دم که نشینیم در ایوان من و تو

بدو نقش وبدو صورت به یکی جان من وتو

 دوست نزدیکتر از من به من است

وین عجب تر که من از وی دورم

چه کنم با که توان گفت که او

در کنار من و من مهجورم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 19:7 توسط نیما| |

 

بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهــــــــــــی

 ::تمــــــــــــــــــــام::   نـــــــــــــــــــــمی شوند!


هــــــــــمش به  ::آغــــــــــوششان::  بــــــــــدهکار میمانی


حضورشان ::گــــــــــــــــرم:: است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را …


::آرامـــــــــش:: صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری


هر دم هر لحظه ::کـــــــــــــــــم:: مـــــــی آوریشان …


و اینجا مــــــــــــــــــــن

 ::کــــــــــــــم دارمــــــــــت:: …

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 19:27 توسط نیما| |

http://www.axgig.com/images/06940012508412916993.jpg

می دانم که از هم دوریم و میانمان فاصله است.


 
میدانم بین من و تو دیواریست به بلندای آسمان


اما برای با هم بودن نیازی به در کنار هم بودن نیست


 
تو یادم کنی یا نکنی من به یادت هستم...


همانقدر که دلهایمان پیش هم باشد کافیست....


بگذار فاصله ها خود را به این جدایی ها دلخوش کنند


 
وقتی دلهایمان با هم است خیالی نیست...


 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1392ساعت 22:23 توسط نیما| |

http://nic.besaba.com/up/baafc6ec0f0e.jpg
 نیمه شب…

خواب هایم بوی تن تو را می دهد

نکند

آن دورتر ها

نیمه شب

در آغوشم میگیری…!

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 20:28 توسط نیما| |

دوستان ، آرزوی من خوشبختی

آرزوی من شادی شماست.

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1392ساعت 19:15 توسط نیما| |

ارزش قطره های باران را گل های تشنه می دانند

وقدر دوستان خوب را دل های تنگ!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 14:39 توسط نیما| |

 

قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاك غریب
كه در آن هیچ‌كسی نیست كه در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار كند

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا پریانی كه سر از آب به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان

هم‌چنان خواهم راند
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور
مرد آن شهر اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یك خوشه انگور نبود

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تكرار نكرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست"

هم‌چنان خواهم خواند
هم‌چنان خواهم راند

پشت دریاها شهری است
كه در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است
بام‌ها جای كبوترهایی است كه به فواره هوش بشری می‌نگرند
دست هر كودك ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یك چینه چنان می‌نگرند
كه به یك شعله، به یك خواب لطیف
خاك، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد

پشت دریاها شهری است
كه در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند

پشت دریاها شهری است!
قایقی باید ساخت...

"""""""""""""""""هفته ی دوستی مبارک"""""""""""""""""

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 11:35 توسط نیما| |

دوستان خوبم تصاویری از برف حیاط خونمون رو براتون گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد

آدم برفی کوچک و مغرور من قبل از بیچارگی به فکر چاره باش

image(2156).jpg

 ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

img_۲۰۱۳۱۱۱۲_۱۰۰۲۴۵.jpgimg_۲۰۱۳۱۱۱۲_۱۰۰۱۴۹.jpg

به شقایق سوگند

که تو بر خواهی گشت ،

من به این معجزه ایمان دارم ،

منتظر باید بود

تا زمستان برود ،

غنچه ها گل بکنند !

img_۲۰۱۳۱۱۱۲_۰۹۴۴۰۷.jpg

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 20:41 توسط نیما| |

قلب آدم مثل  گل میمونه

در طول زندگی

شاید عده ای آن را بدست بگیرند



اما فقط یک نفر

میتواند از آن یک شاهکار عاشقانه بسازد

و اون یک فرشته است...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 18:54 توسط نیما| |

delebarani.ir%20%282%29.jpg

برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی!......

سلام بر تو ای مطلع فجر ! ای سپیده ی سحر! ای نسیم وصال ! ای انفجار نور !خوش آمدی ...

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1392ساعت 18:23 توسط نیما| |

گفته بودی درد دل کن گــــــــــاه با هم صحبتی

کو رفیق راز داری؟ کــــــــــــــو دل پرطاقتی؟

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گـــــــــرفت

شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتـــــــــــی

تا نسیم از شرح عشقم باخبر شد، مست شد

غنچه‌ای در باغ پرپر شد ولی کــــــــو یاوری؟...


نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1392ساعت 23:11 توسط نیما| |


در هیاهوی زندگی، دریافتم کسی هست

که اگر بخواهد می شود

و اگر نخواهد، نمی شود؛ “به همین سادگی”!

کاش نه می دویدم و نه غصه می خوردم،

کاش فقط او را می خواندم…

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 18:33 توسط نیما| |

سرت درد می کند؟؟؟

بذار رو ی شانه هایم...

من عاشق درد سرم ...!!!

5 شنبه عازم مشهدم ونایب الزیاره ی شما دوستان صمیمی!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1392ساعت 13:9 توسط نیما| |

مژده دهيد چون كه هفته وحدت آمده
ميلاد امام صادق و پيمبر رحمت آمده
كاش در اين جمعه از آسمان ندا دهند
اي منتظران ظهور،منجي بشريت آمده
"ولادت پيامبر اكرم(ص) و امام صادق(ع)تبريك و تهنيت باد."
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 20:7 توسط نیما| |

بخوام از تو بگذرم

 من با یادت چه کنم

 تو رو از یاد ببرم 

با خاطراتت چه کنم

حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو  

بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم...

 عازم مشهدم ونایب الزیاره شما دوستان مهربون.....

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1392ساعت 17:28 توسط نیما| |

و من امشب با سکوت دل از اعماق وجودم فریاد کردم

که ای کاش

گوشی بود برای شنیدن

دهانی برای گفتن

لب هایی برای خندیدن

چشمانی برای محبت

 دستانی برای نوازش

و کلبه ای برای آرامش

و ای کاش .....

چشمانمان بی تردید بود

صداقتمان راست بود!!

افکارمان غوغا نبود

حرف هایمان بلوا نبود

دستانمان ماوا بود

و

عشق هایمان ابدی

"سالروز آغاز امامت وولایت گل سر سبد عالم هستی ، تبریک وتهنیت"

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 14:0 توسط نیما| |


آموخته ام که خداعشق است

وعشق تنها خداست

آموخته ام که وقتی ناامیدمی شوم

خدا با تمام عظمتش

 عاشقانه انتظارمی کشد دوباره به رحمت او امیدوارشوم

آموخته ام اگرتا کنون به آنچه خواستم نرسیدم

خدا برایم بهترش رادرنظرگرفته

آموخته ام که زندگی دشواراست

ولی من ازاوسخت ترم...

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1392ساعت 16:26 توسط نیما| |

 

 ابری نیست

بادی نیست

می نشینم لب حوض:

گردش ماهی ها، روشنی، من، گل، آب

پاکی خوشه زیست

***

مادرم ریحان می چیند

نان و ریحان و پنیر، آسمانی بی ابر، اطلسی هایی تر

لای گل های حیاط رستگاری نزدیک

نور در کاسه مس، چه نوازش ها می ریزد

نردبان از سر دیواربلند صبح را روی زمین می آرد

پشت لبخندی پنهان هرچیز

روزنی دارد دیوارزمان که از آن، چهره من پیداست

چیزهایی هست، که نمی دانم

می دانم، سبزه ای رابکنم خواهم مرد

می روم بالا تااوج، من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم

من پر از نورم و شن

و پر از دارو درخت

***

پرم از راه، ازپل، از رود، از موج

پرم از سایه برگی درآب

چه درونم تنهاست

                    

نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392ساعت 21:45 توسط نیما| |

 برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تويی كه احساسـم از آن وجود نازنـين توست ...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشـمانم هميشـه به راه تو دوخته اسـت...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

برای تويی كه وجـودم را محو وجـود نازنـين خود كردی...

برای تويی كه در عشق، قـلبت چه بی باک است...

برای تويی كه غمهایت معنای سـوختنم است...

برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تويی که آرزوهایت آرزویم است...

برای تويی كه قلبت پـاک است ...

برای تويی كه عاشقتم...

نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 21:58 توسط نیما| |